دوست ندارم اولین مطلب ارسالی به وبلاگم رنگ و بوی انتقاد و سرزنش داشته باشه اما مطلبی که می خوام بنویسم بی ارتباط با آغاز به کار این وبلاگ نیست! حرفم رو با یک سوال شروع می کنم " چقدر در طول شبانه روز با خود واقعی مون حرف می زنیم ؟ " آدم های زیادی رو می شناسم که با خودشون قهرند و در روزمرگی فراموش شدند از جمله خودم ! عوامل مختلفی می تونن دخیل باشند مثل غم نان داشتن مثل جامعه و امواج منفی که می فرسته و حتی خانواده . با خودم می گم در جامعه ای که همه ابزار به خدمت گرفته شده تا تو حرف نزنی جای تعجب نیست که آدم ها حرف زدن یادشون بره بازم یک سوال می پرسم! شما تو مدرسه چی یاد گرفتین ؟ تا اونجایی که من یادم می یاد تنها کار معلم این بود که ما رو آروم نگه داره ساکت روی صندلی هامون بشینیم و حرف نزنیم ! و آخرش هم موفق نمی شد !
نمی خواهم یک نگاه کارشناسانه به این قضیه داشته باشم چون نه کار منه و نه دوست دارم در اولین مطلبم پر حرفی کنم اما خوشحالم که در کوی وبلاگ نویسان راه پیدا کردم و به فال نیک می گیرم برای دوستی با خودم و برای رهایی از خود فراموشی مزمن !
نمی خواهم یک نگاه کارشناسانه به این قضیه داشته باشم چون نه کار منه و نه دوست دارم در اولین مطلبم پر حرفی کنم اما خوشحالم که در کوی وبلاگ نویسان راه پیدا کردم و به فال نیک می گیرم برای دوستی با خودم و برای رهایی از خود فراموشی مزمن !
از شما دوست عزیز خواهشمندم من را از نظرات حکیمانه تان بی نسیب نگذارید!
در این وبلاگ قصد دارم درمورد همه چی و همه کس بنویسم و محدودیتی برای مطالبم ندارم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
در این وبلاگ قصد دارم درمورد همه چی و همه کس بنویسم و محدودیتی برای مطالبم ندارم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
شاد باشید!
